عکس عکس عکس

موقعی که از خرید برمی گشتیم یک دفعه چشم خانمی به این اردک خورد . پاهاشو تو یک کفش کرد که باید سوار بشه . اولین لحظاتی که آقاهه دکمشو زد ، خانمی کمی بهت زده شد ولی بعد حسابی کیف می کرد تازه بعد از خاموش شدن دستگاه اصرار داشت که اردکه باز حرکت کنه که بالاخره گفتم اردکی می خواد بره پوفی بخوره رضایت داد تا به خونه برگردیم



اینجا هم تو پارک آیلایی فقط به یک توپ بسنده نکرده بلکه می خواست با دو دستش چند تا توپ برداره فعلا تونست دو تا برداره

در حال بالا آمدن از پله های سرسره البته بعضی وقتها شیطونی می کرد می خواست از خود سرسره بالا بره

این هم کلبه کوچک که نمی دونم آیلایی چی اونجا پیدا کرده که این جور براش جالب بود و اصلا صدای من رو نمی شنید

این هم سه چرخه نازدونه که بابایی براش خریده و خیلی هم دوست داره و خیلی هم علاقه داره آفتاب گیرش رو بالای سرش بیاره حتی تو خونه . دیروز دادا میگفت این سه سرخت صدا هم می ده که دیدم آیلایی با زبون خودش گفت : باتی یوخدی ( باتری نداره)


این هم دوچرخه پسر همسایه مون که آیلایی با چه عشقی به سراغش رفت . خانمی اجازه گرفتی ؟


عکس عکس عکس
